داستان کوتاه | سادگى يا پيچيدگى؟
داستان کوتاهی به نام:«سادگى يا پيچيدگى؟» امتحان پايانى درس فلسفه بود. استاد فقط يك سؤال مطرح كرده بود! سؤال اين...
داستان کوتاهی به نام:«سادگى يا پيچيدگى؟» امتحان پايانى درس فلسفه بود. استاد فقط يك سؤال مطرح كرده بود! سؤال اين...
ادیسون به خانه بازگشت یادداشتی به مادرش داد گفت : این را آموزگارم داد گفت فقط مادرت بخواند مادر در...
او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد. هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر...
پدرم برای بهبود دادن به معاش و درآمد خانواده، یک حوضچه پرورش ماهی کرایه کرد. پولش را قرض گرفت، بچه...
یک شرکت موفق محصولات آرایشی و زیبایی در یک شهر بزرگ از مردم خواست نامهای مختصر درباره زیباترین زنی که...
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺮﮒﮔﻔﺖ ﺩﺭﺱ ﺯﻧﺪگی رﻭﻳﺎﺩﻡ ﺑﺪﻩ ﮔﺮﮒ ﮔﻔﺖ:ﺍﺯﺑﺎﻻﻯﻛﻮﻩ ﺑﭙﺮ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ:ﭘﺎﻳﻢ ﻣﻴﺸﻜﻨﺪ ﮔﺮﮒﮔﻔﺖ:ﻣﻴﮕﻴﺮﻣﺖ ﺭﻭﺑﺎﻩﭘﺮﻳﺪﮔﺮﮒ ﺍﻭﺭﺍ ﻧﮕﺮﻓﺖ ﻭﭘﺎﻳﺶﺷﻜﺴﺖ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ:ﭼﺮﺍﻧﮕﺮﻓﺘﻰ؟...
ننه کلاغه صاحب یک جوجه شده بود. روزها گذشت و جوجه کلاغ کمی بزرگتر شد. یک روز که ننه کلاغه...
کی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود. پیرزنی بود که یک پسر کچل داشت به...
متن حكايت در نزديكي ده ملا مكان مرتفعي بود كه شبها باد مي آمد و فوق العاده سرد مي شد....
شخصی در محفلی، تخم مرغ پخته ای را روی میز گذاشت و به حاضران گفت: آیا در میان شما کسی...