برچسب: قصه کودکانه

آیینه نازنین

  داستانهای کودکانه نازنین جلو آیینه  ایستاد. به آیینه اخم کرد. آیینه هم اخم کرد. نازنین لبش را کج کرد،...

قصه کودکانه آش خوشمزه

بزبزک زنگوله پا، یک سبد بافت. آن را از سقف خانه آویزان کرد و به بزغاله هایش گفت: « اگر...

قصه جالب رودخانه تنها

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در کنار یک کوهستان زیبا رودخانه ای وجود داشت...

قصه کودکانه: زنبور مغرور

یکی بود یکی نبود، زنبور شیطونی بود که همراه زنبورهای دیگر در دشت‌ها بالا و پایین می‌پرید. روی گل‌ها می‌نشست...

قصه ی کبوتر و سنجاب

یکی بود یکی نبود تو یه جنگل سرسبز و بزرگ یه سنجاب زبر و زرنگ بود که تو یک درخت...